تکاب شهر من

باز میخواهمت وطن و می خواهم بنویسم درد دلم رو باز

باز می خوانمت وطن از اینکه دورم  ولی بدان بی تو من پوچم

باز میخواهمت و می خوانمت و می مانم برایت یک فرزند ای تکاب عزیز

باز دلم گرفته باز دلم هوای تو کرده باز یاد تابستان داغ و زمستان سوزناکت افتادم

باز وطن خود  درآشنائی چنان غریبی که من در غربت این غریبی را احساس میکنم

تکاب  ای شهر من ای زیبای من ای غریب و تنهای من

تکاب  شهر شیران  ای مهد پر از علم وادب

تکاب ای جایگاه تخت سلیمان نبی و در وجودت زاده ای تخت سلیمان را همی

تکابم ای شهر  شیران ای یادگار خسروان

شهر من شهر تکاب این مرزو بوم آشنا  .........

سالها است جان گرفته کشتی اندر شهر ما

پهلوانی  باید اندر ورزش کشتی جوان

همچو تختی بایدت نامت نشیتد بردلا

باب رضوان را گشودی  ای امیر

گشته ای بر دام پر دردان اسیر

چشم بر در کی نشان یابی زاو

از پدر دوری دل غمگین اون

تکاب ای شهر بی آ ب و تشنه آبادانی

تکاب ای شهر شهد و عسل و فرش آهنین ای شهر شهیدان خدا

تکاب ای تک در اندیشه و ناب در پرورش

تکاب ای موطن خاطرات دوران کودکی هایمان

تکاب ای سرزمین پدری که او هم در غربت دلش برایت تنگ شده است

تکاب ای که مادرم نیز در این شهر آشنا غریبی بیش نیست

تکاب کجا رفت آن همه محبت و مهر و عاطفه

تکاب کجا رفتند پرچمی ها و یاریها و ملکیانها ورضوانی ها وبدخشی ها و رحمتی هاو فتاحی شمسی

تکاب جانبازانت در راه دفاع از حقانیت اسلام و شهرشان و عزتشان جانباختند الان به بی جانم بودن

شهرشان  اشک میریزند

تکاب کو آا باغ ملت پر شکوه کو آن (منجیق تپه) و کو آن ساری داش و کوآن قره سو و کو آ آب ساروق

تکاب  روزگاری تو را در پهلوانی در استان و ایران نامی دگر بود (بالاجا شوروی)

تکاب پس کو آنهمه ابهت عزت و عظمتت  جلال و شکوهت .

تکاب عزیز ورزش قهرمانی شده ارزش اما پهلوانیها و ارزشهای والای انسانی در این راه گم شده

تکاب  پیشکسوتانت خیلی مظلوم مانده اند  دیگر کسی نیست سراغی از این شیر دلان و مردان حق حالی بپرسد . پیشکسوتانی چون مرحوم نفدی – تائی – مختاری – شاداب – بدخشی – اقیانوسی – رضوانی -  خالدیان- اردلان – جانباز مرادی – مجتبی صدیق افشار- عبدالله  بهشتی- فیضی – عباس زاده -  منصور کاکائی – نادر شیروند – لطیف – تقوی- ثابتی – ملکیان – فروغی – کثیری – قادری – بایز قاسمی

مرادیان – حقیقت – حاجیانپور – موسوی –محمد پور – انغامی – غلامی – ساعتی – محمد یاری - 

محبوبی -  شجاعی – شهابی ها در فوتبال و والیبال  دهقان و ارجمند  افشارچی و واعظ و فردین فروغی

ملکیانها و خوب اینان از قدیمیهای ورزش تکاب بودند و الان کجایند وچه میکنند آیا احوال از این بزرگمردان نیکنام جویا هستید .

وای بر من

وای بر تو

وای بر ما

وای بر شما

تا زمانی که زنده و حی و حاضریم و پهلوان زنده را عشق است و بس

وقتی که دیگر نیازی به اونیست از اذهان فراموش شده

وای بر ما که مرده پرستیم و مرده ستا

وای برما چه بر سر ما امده که اینک  دود الکل غیبت و تهمت جایگاهی والا در شهرمان بدست اورده است

وای برما که در تربیت فرزندانمان کوتاهی میکنیم

وای برما که دخترانمان ظاهر یک مومنه رو رعایت نمی کنند

و پسران ما ابرو برداشته وآلرو میبرند

وای بر ما چه شد ترس از بزرگان و پدران ومادران

چه شد ترس ارز معلمان مدرسه  ترس از روی احترام بود عزیزان من

اری تو را خدا چه بر سر ما و شما و من وتو امده و چه بر سر ورزش و فرهنگ این مرزو بوم امده

چه بر سر شهر عزیزمان تیکاب  یا تیکان تپه و تکاب فعلی آمده ایکاش تکاب تو رو تیکان تپه صدایت

میکردند  اما اصالتت رو از تو نمی گرفتند وای بر همگان که در ساختن فرهنگ و شهرمان تکاب کوتاهی

کرده ایم  و باید بر خود وظیقه بدانیم از کوچک به بزرگ و از معلم به استاد از کارمند به وزارت

از مقیم تا کوچ کرده دست به دست هم در آبادانی تکاب شهر عزیزمان بکوشیم .آری با شما هستم مردان تکابی که در وزارتخانه های مختلف بوده و  پز و قیافه مدیریت میگیرید و از یاد تکاب و مردمانش غافل نگذارید نامتان را بیاورم که وقتی مرجوعین تکاب میایند خود را قایم میکنید یا اینکه در جلسه هستید و مسافرید. وای بر شما ها که اصالت تکابی بودن رو  گم کرده اید  از پدر ومادرانتان دور شده اید و مسئولیت و پول و قدرت چشمتان را کور کرده اهای باشما نترسید داد بزنید وبگوئید من تکابی هستم و به تکابی بودنم افتخار میکنم من فرزند تکابم اما وای به حالتان روزی در انتخابات یاد تکاب بیا فتید رسوایتان خواهیم کرد برای رسیدن به قدرت مردم را نردبان و پله ترق خود نکنید شما خادم این ملت هستید نه خائن به ملت پس خدمتگزاری را از الان برا شهرتان شروع کنید شهر مظلوم شهر شهید پرور شهر جانبازان روستائیان و شهر غریب ....................

تکاب ای پرورانده اساتیدی بزرگ  و تکاب ای شهر معنویان و تکاب ای روح بلند سرزمین ایران که در تو چه بزگمردان و صاحب قلمان  دین و اندیشه و هنر و ورزش پرورش یافته است تکاب چرا تو همیشه اینگونه تنها و غریبی و تو را کسی نمیشناسد و از تو استفاده سو میشود تکاب ای عزیز ترین مام وطن که روزگار محل  حکومت بزگانی بوده ای و روزگاری محل تاخت و تاز دشمنان این مرزو بوم تکاب ای تجلی گاه غیرت و مردانگی که در وحدت خود تکی (کرد – ترک – اهل حق)  تکاب ای  شهر شهید پرور شهر جوانمردیها و پهلوانیها  تکاب ای شهر شهد عسل و فرش آهنین و طلای ناب آغدره وزره شوران و تکاب ای جایگاه مادران ستم کش و کارگران و کشاورزان زحمت کش  و تکاب ای  در تو پرورانده شده تخت سلیمان نبی و کوه آتشفشان ورودخانه ساروق و آبشار قینرجه و باغهای زیبا و قشنگ سیب حسن آباد و گرمی های میوه ای که توسط کشاورزان بنام (گرکا) در کوهای تو پدید میایدوتکاب توئی که در خودت ایوب انصارها و تخت سلیمان نبی ها و کوهای  سر به فلک کشده سورسات و  طویله داغی و گردنه  سردسیر همیشه برفی مائین بلاغ و گوی آغاجها و باغات میوه انگور و سیب یلقون آغاج و قجورها و پدران وماردان ما که در روستاهای حاجی باباها الان خود بابا بزرگ شده اند وتکاب ای زمستانهای سرد و سوزانت و برفهای انباشته شده در جاده ها وکوهایت  و تابستانهای خشک و گرمت و بهار زیبا و پر از درختان و کوههای سرسبزت و پائیز باد و باران وخاکیت و و بازار پنج شنبه و جنعه سر مزار شهدا و از دنیا رفتگانت و تکاب این همه از این شهر مدیرانی پرورش یافتهاند وودر دیاری غریب افتخار میافرینند  اما نمیدانم چرا به تو شهر قدیمی شهر شیز  شهر باستانی  شهر پر افتخار و شهری که خود مظلومانه در دره ای در پرتگاه آذربایجانها و کردستان  وزنجان  کور سوئی از صدای زندگی مردمانی اصیل و باشرف زندگی میکنند و از جمله هنرمندانی صاحب علم و قلم و اندیشه  ورزشکارانی پهلوان و اندیشمندانی که در کشور و دنیا حرف اول را میزنند نمیدانم چرا به فکر این اب وخاک  که قدمت تاریخی آن به دوران ساسانیان می رسد و شهر شیز گویندش .

این عزیزان فقط برای جاه و مقام میجنگند و به فکر زادگاه  و وطن ابا و اجدادیشان نیستند . ایکاش میتوانستم

ایکاش چنان قدرتی داشتم و ایکاش چنان سرمایه ای تا در این شهر خدمتگزاری  ناقابل بودم چون  شهر نیاز به باسازی و مرمت دارد و جاده هایش سوز دل انسان را بیشتر میکند و کمبود و وفقرش ادمی را بی تاب و طاقت میکند و بیکار جوانانش  یاس و نومیدی را به خانواده ها میاورد من در این مانده ام چرا تکاب عزیزم با داشتن سرمایه و منابع ملی و معدنی  عاجز از رشد در مقوله های اقتصادی  و فرهنگی و سیاسی میباشد.

چرا نباید جوانان برومند این شهر عوض تفریحات سالم دنبال دود و تفریحات ناسالم باشند چرا باید بیکاری این جوانان را به بیراهه ببرد. چرا مگر مقام معظم و معزز رهبری و ریاست محترم جمهور باره به  مسئولین  در باره شهرهای مظلوم ومحروم تذکرات لازم را نداده اند چرا باید در این شهرها سرمایه گذاری لازم نشود چرا باید وامهای کلان توسط یه عده خاص صرف امور شخصی گردد اما وامهای 1 تا دو میلیونی در بانکها با هزار دردسر و چندین ضامن به این عزیزان داده شود آیا وام 2و 3 میلیونی که حقوق و دستمزد یک  مدیر در اداره هست کفاف بیکاری سالها جوان تکابی را میدهد. البته حقوق مدیران به حق اما  بحث درآمد بود.

آیا نباید  شورای محترم شهر و فرمانداری محترم  وقت  و استانداری برای تامین منابع نیروی انسانی  در استخدامیها از افراد بومی استفاده کنند. و یا راهکاری برای معضل بیکار  پیدا کنند از آنجائیکه مسئولین استان و شهرستان تکاب ار افرادی لایق و دلسوز هستند و پیرو ولایت برای ارامش  جوانان و پدران ومادران و شهر تکاب باید کمسیونی  تشکیل داده و این موضوعات به اطلاع مقامات بالاتر رسیده  تا بتوانند از شهر مظلوم تکاب وحق و حقوق جانبازان و شهیدان معزز این شهر بی دفاع دفاع نمایند .

اری نماینده گان محترم مجلس شهرستانهای تکاب – میاندواب و شاهیندژ شما که وعده و وعید دادید برای آبادانی این شهر غیور پس این گوی و این میدان  تکاب و مردم نجیبش دست نیاز  برای حل مشکل شهر عزیزشان بسوی شما مردان قانون که خود منتخب این مردمید دراز کرده و دستانتان را می فشارند یا علی مددی نما .

 

  نویسنده      امیر رضوانی



نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:







تاريخ : دو شنبه 6 شهريور 1391برچسب:تکاب شهر شهر تکاب, | 13:24 | نویسنده : رضوانی |